دومین نسخه از بازی محبوب و موفق دارکستدانجن، محصول استودیو ردهوک بهتازگی و در حالت ارلیاکسس در دسترس علاقمندان قرار گرفته است. به همین مناسبت در این مطلب سری به نسخه قبلی مجموعه میزنیم تا مکانیزمهای این بازی نوبتی را باهم مروری کرده باشیم.
بازی دارکستدانجن محصول استودیو کانادایی رد هوک (Red Hoock Games)، یکی از زیباترین، خلاقانهترین و سرگرمکنندهترین بازیهای مستقل سالهای اخیر بوده است. این بازیِ نوبتیِ نقشآفرینی، چنان محبوبیتی میان گیمرها پیدا کرده که نهتنها هنوز که هنوز است عدهی بسیاری مشغول تجربه آن هستند، بلکه تا این تاریخ خورههای بازی بیشمار ماد مختلف هم برایش ساختهاند تا بتوانند تجربهی اندک متفاوتتری از بازی داشته باشند.
بازی دارکست دانجن پس از سپریکردن یک سال در حالت ارلیاکسس، بالاخره و در سال ۲۰۱۶ به بازار عرضه میشود. دارکستدانجن که یک بازی کیکاستارتری هم بهحساب میآید، باوجود اینکه اولین بازی ساخته شده در استودیو ردهوک است، بعد از عرضه، جوایز بسیاری را از آن خود میکند و منتقدان و گیمرها هم از بازی استقبال بسیار گرمی کردهاند. از آنجایی که نسخه ارلیاکسس بازیِ دوم از همین مجموعه بهتازگی در دسترس قرار گرفته است، شاید بد نباشد نسخه اول این بازی را باهم مرور کرده باشیم. البته که نسخه دوم بازی تغییرات زیادی نسبت به نسخه اول خواهد داشت، ولی حال و هوای کلی بازی مشابه همان نسخه اصلی است.
بازی دارکستدانجن به یک بردگیم سخت و پیچیده شباهت دارد که در وهله اول، سردرآوردن از مکانیزمهایش شاید کاری دشوار بهنظر برسد؛ درحدی که ممکن است همان اولِ کار قید یادگیری را بزنید و بازی را رها کنید. هرچند اگر کمی همت کنید، چندین صفحه ویکی بخوانید، تمرین کنید و کنار نکشید، بدون شک با یکی از زیباترین بازیهایی که به عمر تجربه کردهاید روبهرو میشوید.
داستان بازی در شهری به نام هملت جریان دارد. در کاتسینی که در ابتدای بازی میبینیم، تا حدودی با پیشینه این شهر و ماموریتی که در آن داریم آشنا میشویم.در این کاتسین شخصیتی به نام انسستور یا همان جد بزرگ! را میبینیم که در حال نوشتن نامهای برای یکی از خوایشاوندان خود است. (از آنجایی که اسم این شخصیت را هرگز نمیفهمیم، او را همان انسستور مینامیم.) انسستور که گویا روزی ملاکی ثروتمند، صاحب زمینها و عمارتی باشکوه در هملت بوده، حالا و در جریان تحقیقات روی موضوعی مرموز، تمام ثروت خود را برباد داده است. البته که مشکل اصلی نه از دسترفتن مال و مکنت، بلکه عواقب شومی است که ماجراجوییهای این فرد برای شهر به ارمغان آورده.
در جریان این تحقیقات، انسستور پی میبرد که جایی در عمارت باستانی آبا و اجدادیش که بر فراز تپهای خارج از شهر هملت واقع شده، نوعی دروازه به دنیایی ممنوعه قرار دارد. بعد از استخدام کارگران و خرج بسیار که موجب تهکشیدن ثروت خانوادگیش میشود، انسستور جایی در پایینترین طبقات عمارت، بالاخره این دروازهی مرموز را پیدا میکند. با عبور از این دروازه، آنگونه که خود وصف میکند، با دنیای «مرگ و جنون» روبهرو میشوند؛ دنیایی شوم و شیطانی پر از موجوداتی دهشتناک، فراتر از ادراک آدمی.
از ماجراجویی آن روز تنها انسستور جان سالم بهدر میبرد؛ درحالیکه به حال نیمهدیوانگی افتاده بود و دائم میخندید. بعد از این واقعه، انسستور تصمیم میگیرد نامهای بنویسد و از ما که گویا تنها بازماندهی خاندان پرآوازهاش هستیم، درخواست کند تا به هملت برویم و باری دیگر اوضاع را به شرایط قبل بازگردانیم. با تمام شدن نامه، وی که گویا دیگر کاری در این دنیا ندارد، اسلحه را بر شقیقهاش میگذارد و به زندگی خود پایان میدهد.


.jpg)



